دو سال پیش از تولد انیاک، مهندسان و ریاضیدانان بریتانیایی برای در هم شکستن پیچیدهترین ماشین رمزنگاری آلمان نازی، دستگاهی بهنام کُلوسوس را خلق کردند. این ماشین در تحلیل پیامهای رمز لورنز نقش مهمی در جمعآوری اطلاعات استراتژیک متفقین داشت و در برخی تصمیمهای عملیاتی جنگ اثر غیرمستقیم گذاشت.
داستان کلوسوس، روایتی از تقاطع ریاضیات محض، نبوغ مهندسی و ضرورت بقا در تاریکترین روزهای قرن بیستم است. در این مقاله تحلیلی، فراتر از افسانههای رایج، به بررسی دقیق مکانیزم فنی، چالشهای مهندسی و اهمیت تاریخی این دستگاه میپردازیم.
فراتر از انیگما؛ معمای غیرقابلحل لورنز
وقتی صحبت از رمزنگاری در جنگ جهانی دوم به میان میآید، نام ماشین انیگما (Enigma) و تلاشهای آلن تورینگ (Alan Turing) بیش از هر چیز دیگری به ذهن خطور میکند. اما واقعیت این است که انیگما یک ماشین تاکتیکی و میدانی بود که عمدتاً برای ارتباطات روزمره نیروهای مسلح، نیروی دریایی و زیردریاییها استفاده میشد و بهدلیل قابلیت حمل آسان، کاربرد گستردهای داشت.

از سال ۱۹۴۱، فرماندهی عالی ارتش آلمان برای انتقال استراتژیکترین پیامهای خود (از جمله دستورات مستقیم آدولف هیتلر به ژنرالهای ارشدش در سراسر اروپا) از سیستم رمزنگاری بسیار پیچیدهتری استفاده کرد که متفقین آن را تانی (Tunny) نامیدند.
این سیستم در واقع ماشین رمزنگاری لورنز (Lorenz SZ40/42) بود. مکانیزم لورنز بر اساس رمزنگاری جریانی ورنام (Vernam Cipher) طراحی شده بود. در این روش، هر بیت از متن اصلی با یک بیت از یک کلیدِ شبهتصادفی (Keystream) از طریق عملیات منطقی XOR ترکیب میشد تا متن رمزنگاریشده تولید شود.

برخلاف انیگما که تنها از ۳ یا ۴ روتور (چرخدنده) استفاده و بر اساس الفبای ۲۶ حرفی و کد مورس کار میکرد، لورنز با ۱۲ روتور مستقل، یک ماشین متصل به تلهپرینتر بود که از کد ۵ بیتی (Baudot-Murray) بهره میبرد.
قدرت و پیچیدگی ماشین لورنز در تولید این کلید شبهتصادفی نهفته بود
این ساختار پیچیده باعث میشد که طول دوره تناوب کلید بسیار طولانی باشد. تعداد ترکیبات ممکن برای تنظیمات اولیه این ماشین بر اساس تعداد حالتهای ترکیبی روتورها به عدد خیرهکننده ۱۶ میلیارد میلیارد (یا ) حالت میرسید. آلمانیها با اطمینان کامل معتقد بودند که شکستن این رمز در عمل غیرممکن است.
اشتباه مرگبار و نبوغ بیل توت در تحلیل رمز
کدشکنهای بلچلی پارک تا ماههای پایانی جنگ حتی یک نمونه فیزیکی از ماشین لورنز را از نزدیک ندیده بودند. تمام آنچه در اختیار داشتند، سیگنالهای رادیویی رهگیریشدهای بود که بهنظر میرسید جریانی از نویزهای بیمعنی باشند. اولین رخنه در ۳۱ آگوست ۱۹۴۱ اتفاق افتاد؛ زمانی که یک اپراتور آلمانی مرتکب اشتباهی عجیب شد. او یک پیام طولانی را دو بار با یک تنظیمات کلید یکسان (پدیدهای که در رمزنگاری Depth نامیده میشود) اما با کمی تغییرات در متن، ارسال کرد.
سرهنگ جان تیلتمن (John Tiltman)، رمزگشای ارشد بریتانیایی، با استفاده از این اشتباه توانست یک رشته کلیدِ تقریباً ۴٬۰۰۰ کاراکتری را از دل سیگنالها استخراج کند. این رشته کلید خام بهدست یک ریاضیدان جوان و نابغه بهنام بیل توت (Bill Tutte) سپرده شد.
توت به مدت دو ماه روی این دادهها کار کرد و با استفاده از روشهای آماری (مانند تکنیک کاسیسکی) توانست معماری منطقی ماشین لورنز (شامل تعداد دقیق روتورها، وظیفه هر گروه روتور و تعداد پینهای هر چرخدنده) را با ترکیبی از تحلیل آماری، مدلسازی منطقی و بررسی الگوهای ساختاری کشف کند. این کشف، بدون دسترسی فیزیکی به ماشین، بهعنوان یکی از برجستهترین دستاوردهای تحلیل رمز در جنگ جهانی دوم شناخته میشود.

بااینحال، شناخت معماری ماشین کافی نبود. برای خواندن هر پیام جدید، کدشکنها باید تنظیمات اولیه چرخدندهها در همان روز و همان لحظه را پیدا میکردند. توت برای این کار روشی آماری بهنام دلتای مضاعف (Double Delta) ابداع کرد. او متوجه شد که در زبان آلمانی و کدهای تلهپرینتر، کاراکترهای تکراری یا قابلپیشبینی وجود دارند.
با محاسبه تفاوت (با استفاده از عملگر XOR) بین دو کاراکتر متوالی در متن رمزنگاریشده و مقایسه آن با تفاوت کاراکترهای متوالی در چرخدندههای کای، یک ناهنجاری آماری قابل تشخیص بود. با حدس زدن درست تنظیمات چرخدندهها، نسبت خروجیها از حالت تصادفی خارج میشد. این انحراف آماری، کلید کشف تنظیمات اولیه بود.
هیت رابینسون؛ رویارویی مکانیک با محدودیتها
اجرای روش آماری توت روی یک پیام طولانی نیازمند هزاران محاسبه منطقی بود که انجام دستی آنها در بخش آزمایش (Testery) هفتهها زمان میبرد. در آن صورت، اطلاعات نظامی ارزش استراتژیک و عملیاتی خود را از دست میدادند. مکس نیومن (Max Newman)، ریاضیدان برجسته، پیشنهاد کرد که این فرایند تحلیل آماری با استفاده از ماشینهای الکترومکانیکی خودکار شود. بدین ترتیب بخش جدیدی بهنام نیومنری (Newmanry) در بلچلی پارک تأسیس شد. حاصل کار این بخش، طراحی و ساخت دستگاهی بهنام هیت رابینسون (Heath Robinson) در ژوئن ۱۹۴۳ بود.
نام دستگاه هیت رابینسون از یک کاریکاتوریست بریتانیایی که ماشینهای عجیب و پیچیده رسم میکرد، گرفته شده بود
این دستگاه دارای دو نوار کاغذی مجزا بود: یک نوار حاوی پیام رمزنگاریشده و نوار دیگر حاوی الگوهای حدسزدهشده برای چرخدندههای کای. این دو نوار باید بهصورت همگام و با سرعت ۱٬۰۰۰ تا ۲٬۰۰۰ کاراکتر در ثانیه از مقابل حسگرهای نوری عبور میکردند. مدار منطقی دستگاه نیز عملیات XOR را روی دادههای این دو نوار انجام میداد و نتایج را شمارش میکرد.
اما هیت رابینسون یک مشکل مکانیکی جدی داشت: همگامسازی دو نوار کاغذی با سرعت بالا عملاً غیرممکن بود. نوارها بهدلیل کشش فیزیکی و سرعت بالا کش میآمدند، پاره میشدند یا از همگامی خارج میشدند. در نتیجه خروجی دستگاه بهشدت غیرقابلاعتماد بود. ماشینهای الکترومکانیکی به بنبست رسیده بودند و در این نقطه، نیاز به یک تغییر دیدگاه اساسی در طراحی سختافزار محاسباتی احساس میشد.

ورود تامی فلاورز و قمار بزرگ لامپهای خلأ
حل مشکل هیت رابینسون به یک مهندس الکترونیک از مرکز تحقیقات اداره پست در دالیس هیل لندن بهنام تامی فلاورز (Tommy Flowers) ارجاع داده شد. فلاورز که پیش از جنگ روی سیستمهای سوئیچینگ الکترونیکی تلفن کار کرده بود، پس از بررسی هیت رابینسون به این نتیجه رسید که راهحل در اصلاح چرخدندهها یا موتورهای مکانیکی دستگاه نیست، بلکه باید یکی از نوارهای کاغذی را بهطور کامل حذف کرد.
پیشنهاد فلاورز در آن زمان غیرعادی بهنظر میرسید: او پیشنهاد کرد که نوار دوم (نوار حاوی الگوهای کلید) حذف شود و بهجای آن، الگوهای چرخدندههای ماشین لورنز بهصورت کاملاً الکترونیکی و با استفاده از لامپهای خلأ در داخل خودِ دستگاه شبیهسازی شوند.

مدیران بلچلی پارک بهشدت با این ایده مخالفت کردند. در آن دوران، لامپهای خلأ قطعاتی شیشهای، داغ و بسیار شکننده بودند که عمدتاً در رادیوها استفاده میشدند و نرخ خرابی بالایی داشتند. آنها معتقد بودند دستگاهی که بخواهد از صدها یا هزاران لامپ خلأ استفاده کند، هرگز بیش از چند دقیقه بدون خرابی کار نخواهد کرد.
اما فلاورز یک راز مهندسی را میدانست که دیگران از آن غافل بودند: لامپهای خلأ معمولاً در لحظه روشن یا خاموش شدن (بهدلیل شوک حرارتی به فیلامنت) میسوختند. فلاورز استدلال کرد که اگر دستگاه بهصورت شبانهروزی و بدون وقفه روشن بماند، لامپها با پایداری بسیار بالایی کار خواهند کرد.

با وجود نبود حمایت مالی بلچلی پارک، فلاورز آنقدر بهدرستی ایده خود اطمینان داشت که با سرمایه شخصی خود (حدود ۱٬۰۰۰ پوند از پسانداز زندگیاش) و حمایت مدیر ایستگاه دالیس هیل (Dollis Hill)، پروژه را آغاز کرد. او و تیمش پس از ده ماه کار بیوقفه، در دسامبر ۱۹۴۳ قطعات دستگاهی را به بلچلی پارک تحویل دادند که بعدها به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ رایانش تبدیل شد. این دستگاه بهدلیل ابعاد بیسابقهاش کلوسوس نامیده شد.
معماری کلوسوس؛ مهندسی یک کامپیوتر پیشگام
کلوسوس مارک ۱ در فوریه ۱۹۴۴ رسماً در بلچلی پارک عملیاتی شد. این یک دستگاه ۵ تنی بود که فضای یک اتاق بزرگ را اشغال میکرد و ۱٬۵۰۰ لامپ خلأ در آن بهکار رفته بود و حدود ۸ کیلووات برق مصرف میکرد. معماری کلوسوس بهعنوان یکی از نخستین کامپیوترهای دیجیتال الکترونیکی با کاربرد خاص، شامل چند نوآوری بنیادین بود که بعدها در طراحی سیستمهای دیجیتال نیز اهمیت پیدا کردند.
مکانیزم ورودی نوری و استفاده از پالس ساعت
یکی از بزرگترین نوآوریهای کلوسوس که امروزه اساس کار تمامی پردازندههای دیجیتال است، ابداع و استفاده از مفهوم «پالس ساعت» بود. دکتر آرنولد لینچ (Arnold Lynch)، سیستم نوریِ خواندن نوار کاغذی را طراحی کرد که میتوانست ۵٬۰۰۰ کاراکتر در ثانیه را بخواند. نوار کاغذی بهصورت یک حلقه پیوسته با سرعت نزدیک به ۵۰ کیلومتر بر ساعت روی مجموعهای از قرقرهها میچرخید.
کلوسوس بهجای استفاده از مکانیزمهای زمانبندی مکانیکی، از سوراخهای میانیِ نوار کاغذی که معمولاً فقط برای کشیدن نوار استفاده میشدند، بهعنوان یک سیگنال اپتیکال برای تولید پالس ساعت (با فرکانس ۵ کیلوهرتز) استفاده کرد.
یکی از مهمترین نوآوریهای کلوسوس، استفاده هوشمندانه از پالس ساعت برای همگامسازی پردازش بود
این طراحی هوشمندانه یعنی سرعت پردازش الکترونیکی ماشین، دقیقاً با سرعت فیزیکی نوار همگام میشد. بنابراین مشکل همگامسازیِ عذابآور هیت رابینسون برای همیشه حل شد.

حلقههای تایراترون و شبیهسازی الکترونیکی حافظه
کلوسوس فاقد حافظه رَم بهمعنای امروزی بود، اما به حافظهای برای نگهداری الگوهای چرخدندههای لورنز نیاز داشت. برای این کار از حلقههای لامپهای تایراترون (Thyratron rings) استفاده شد. تایراترونها لامپهای گازی بودند که پس از تحریک شدن، جریان را نگه میداشتند و میتوانستند بهعنوان یک حافظه تکبیتی عمل کنند.
فلاورز با اتصال متوالی این لامپها، حلقههایی ساخت که با هر پالس ساعت، وضعیت منطقی را یک پله به جلو میراندند. این مکانیزم، جریان کلید را بهصورت کاملاً الکترونیکی و بدون نیاز به نوار کاغذی دوم تولید میکرد.

شیفترجیسترها و پردازش موازی
تیم فلاورز برای ذخیره موقت دادهها و انجام محاسبات مقایسهای روی آنها، از ترکیب خازنها و لامپهای خلأ استفاده کرد تا یکی از نخستین پیادهسازیهای عملی شیفترجیستر در سیستمهای دیجیتال را بسازد. این معماری به دستگاه اجازه میداد دادهها را در یک صف منطقی جابهجا کند و عملیات را مرحلهبهمرحله انجام دهد.
برنامهپذیری سختافزاری
کلوسوس یک ماشین با معماری سختافزاریِ برنامهپذیر بود. برنامهنویسی آن نه از طریق نرمافزارهای ذخیرهشده (Stored-program) نظیر معماری فوننویمان، بلکه با تغییر فیزیکی سیمها، سوئیچها و پنلهای پلاگین (Plugboards) انجام میشد. این دستگاه میتوانست همزمان تا ۱۰۰ معادله منطقی (شامل AND, OR, XOR) را در کمتر از ۱٫۲ میکروثانیه پردازش کند. این تاخیر گیتِ بسیار پایین برای لامپهای خلأ آن زمان، یک دستاورد مهندسی قابل توجه بود.

شمارندهها و خروجی الکترومکانیکی
نتایج عملیات منطقی در شمارندههای الکترونیکی ثبت میشد. اپراتورها یک آستانه آماری تعیین میکردند. اگر نتیجه شمارش ماشین از این آستانه عبور میکرد، مشخص میشد که تنظیماتِ حدسزدهشده صحیح است. دستگاه در این لحظه بهطور خودکار نتایج و تنظیمات چرخدندهها را توسط یک ماشین تحریر الکتریکی چاپ میکرد.
برای درک بهتر جایگاه تاریخی و جهش فنی کلوسوس، مقایسه زیر میان دستگاههای محاسباتی مطرح در آن دوران، ابعاد این پیشرفت را روشنتر میکند:
| ویژگی اصلی | هیت رابینسون (۱۹۴۳) | کلوسوس مارک ۱ (۱۹۴۴) | کلوسوس مارک ۲ (۱۹۴۴) | انیاک (ENIAC) (۱۹۴۵/۴۶) |
| بستر تکنولوژی | الکترومکانیکی (رله و موتور) | تمام الکترونیکی (لامپ خلأ) | تمام الکترونیکی (لامپ خلأ) | تمام الکترونیکی (لامپ خلأ) |
| تعداد لامپ خلأ | چند ده عدد | حدود ۱٬۵۰۰ عدد | حدود ۲٬۴۰۰ عدد | بیش از ۱۷,۰۰۰ عدد |
| سرعت پردازش پایه | ۱٬۰۰۰ تا ۲٬۰۰۰ کاراکتر در ثانیه | ۵۰۰۰ کاراکتر در ثانیه | ۲۵,۰۰۰ کاراکتر در ثانیه (موازی) | ۵٬۰۰۰ جمع در ثانیه |
| ورودی دادهها | دو نوار کاغذی همزمان | یک نوار نوری سریع | یک نوار نوری سریع | کارت پانچ |
| قابلیت برنامهپذیری | محدود (سختافزاری) | بله (از طریق پنل و سوئیچ) | بله (از طریق پنل و سوئیچ) | بله (کابلکشی فیزیکی وسیع) |
| هدف طراحی | شکستن رمز آماری | تحلیل بولی و رمزگشایی آماری | پردازش موازی بولی و رمزگشایی | محاسبات عمومی و مسیرهای بالستیک |
هرچند انیاک در نهایت یک کامپیوتر همهمنظورهتر (تورینگ کامل) بود، کلوسوس مارک ۱ یکی از نخستین کامپیوترهای دیجیتال و الکترونیکی برنامهپذیر دنیا بود و دو سال پیش از انیاک به بهرهبرداری رسید.
نبرد نرماندی و نقش استراتژیک کلوسوس مارک ۲
با نزدیک شدن به بهار ۱۹۴۴ و روز عملیات پیادهسازی متفقین در نرماندی (D-Day)، فرماندهان ارشد متفقین، بهویژه وینستون چرچیل (Winston Churchill) و ژنرال دوایت آیزنهاور (Dwight D. Eisenhower)، بهشدت نیازمند اطلاعات دقیق از واکنش هیتلر به طرحهای فریب اطلاعاتی خود بودند. در این مقطع، مهندسان آلمانی با افزودن پیچیدگیهای مکانیکی جدید به ماشینهای لورنز (محدودیتهای سای روی روتورها)، سعی کردند امنیت آنها را ارتقا دهند که این موضوع کار رمزگشایی را با کلوسوس مارک ۱ دشوارتر میکرد.
تامی فلاورز و تیمش بلافاصله کار روی ارتقای سیستم و ساخت نسخه پیشرفتهتر، یعنی کلوسوس مارک ۲ را آغاز کردند. مارک ۲ دارای ۲٬۴۰۰ لامپ خلأ بود و از معماری بسیار پیشرفتهتری بهره میبرد. بزرگترین نوآوری مارک ۲، استفاده گستردهتر از شیفترجیسترها بود که به دستگاه اجازه میداد یک کاراکتر خواندهشده از نوار را در حافظه موقت نگه دارد و پنج تست بولیِ مجزا را بهطور همزمان روی آن اعمال کند.
نخستین کلوسوس مارک ۲ در ۱ ژوئن ۱۹۴۴، تنها پنج روز پیش از آغاز عملیات نرماندی، در بلچلی پارک راهاندازی و عملیاتی شد
این تکنیک پردازش موازی سرعت مؤثر دستگاه را از ۵٬۰۰۰ به ۲۵,۰۰۰ کاراکتر در ثانیه افزایش داد. این سرعت بهحدی شگفتانگیز بود که در برخی مقایسههای تاریخی، سرعت پردازش آن با نسلهای اولیه ریزپردازندهها از نظر عملیات منطقی قابل مقایسه توصیفی دانسته شده است.
در ۵ ژوئن، تامی فلاورز در دیداری با ژنرال آیزنهاور نتایج کار کلوسوس را ارائه داد. کلوسوس مارک ۲ توانسته بود ارتباطات فرماندهی برلین را رمزگشایی کند. این اطلاعات در مجموعه دادههای اطلاعاتی متفقین نقش داشت و در کنار سایر منابع اطلاعاتی، به بهینهسازی تصمیمهای عملیاتی کمک کرد. تا پایان جنگ، ۱۰ دستگاه کلوسوس بهصورت شبانهروزی در بلچلی پارک کار میکردند و با رمزگشایی سریع پیامهای تانی، به اعتقاد بسیاری از مورخان نظامی، پایان جنگ در اروپا را ماهها جلو انداختند.

نابودی و سه دهه سکوت محض
سرنوشت کلوسوس پس از پایان جنگ، یکی از تراژیکترین و ناعادلانهترین برگهای تاریخ علم است. درحالیکه مهندسان انیاک در ایالات متحده، اختراع خود را با افتخار در سال ۱۹۴۶ به رسانهها و دنیا معرفی کردند، سیاستهای بریتانیا در قبال کلوسوس کاملاً متفاوت بود. با آغاز جنگ سرد، وینستون چرچیل برای حفظ اسرار توانمندیهای رمزنگاری بریتانیا و جلوگیری از دسترسی شوروی به این فناوری، دستور داد که تمام ماشینهای کلوسوس تکهتکه شوند. دستور او بسیار صریح بود:
قطعات ماشینها باید به قطعاتی خرد میشدند که بزرگتر از دست یک انسان نباشند».
هشت دستگاه از ده کلوسوس بلافاصله با پتک و ابزارهای صنعتی نابود شدند. دو دستگاه باقیمانده به مقر جدید ستاد ارتباطات دولت بریتانیا در چلتنهام منتقل شدند تا برای آموزش و مقاصد خاص در دوران جنگ سرد استفاده شوند، اما آنها نیز در نهایت بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰ بهطور کامل اوراق شدند.
تامی فلاورز، مهندسی که معماری محاسبات مدرن را پایهگذاری کرده بود، از سوی سرویسهای امنیتی دستور گرفت تا تمام نقشههای مهندسی، شماتیکهای مدار و مستندات پروژه را در کوره آتش بسوزاند. فلاورز سالها بعد از این دستور بهعنوان یک اشتباه وحشتناک یاد کرد.
بهدلیل قانون اسرار رسمی بریتانیا، هیچیک از هزاران نفری که در بلچلی پارک کار کرده بودند، حق نداشتند درباره دستاوردهای خود کلمهای به زبان بیاورند. تامی فلاورز نیز با دریافت مبلغ هزار پوند پاداش (که حتی هزینههای شخصی او در طول ساخت ماشین را پوشش نمیداد)، بهکار سابق خود در اداره پست بازگشت.
تا اواسط دهه ۱۹۷۰ بخش عمدهای از جزئیات پروژه کلوسوس محرمانه باقی مانده بود و در بسیاری از منابع عمومی، انیاک نخستین کامپیوتر الکترونیکی معرفی میشد
بسیاری از مورخان، کلوسوس را یکی از پروژههای اثرگذار در مسیر تکامل سختافزار دیجیتال میدانند. افراد کلیدی این پروژه نظیر مکس نیومن، آلن تورینگ و سایر ریاضیدانها، پس از جنگ با الهام از توانمندیهای الکترونیکی کلوسوس، پروژههای پیشگامانهای نظیر کامپیوتر دانشگاه منچستر و موتور محاسباتی خودکار (ACE) را در بریتانیا پایهگذاری کردند و مفاهیم پردازش دیجیتال را به نسلهای بعدی انتقال دادند.
بازسازی کلوسوس؛ احیای یک میراث فراموششده
تاریخ کامپیوتر در سال ۱۹۹۳ شاهد تلاشی شگرف برای احیای حقایق پنهان بود. تونی صیل (Tony Sale)، یک مهندس الکترونیک بریتانیایی، متخصص اطلاعاتی سابق MI5 و مورخ کامپیوتر، تصمیم به انجام پروژهای گرفت که بسیاری از همکارانش آن را از نظر فنی غیرممکن میدانستند: بازسازی دقیق یک کلوسوس مارک ۲. در آن زمان، تقریباً تمام نقشههای اصلی به خاکستر تبدیل شده بودند.

صیل، تحقیقات خود را با جمعآوری تنها هشت قطعه عکس سیاه و سفیدِ بازمانده از سال ۱۹۴۵ آغاز کرد. او با مهندسی معکوسِ ابعاد و قطعهها بر اساس عکسها، توانست نقشههای اولیهای را ترسیم کند. گشایش بزرگ زمانی رخ داد که او با دکتر آلن کومبز (Allen Coombs)، مهندسی که در ساخت مارک ۲ به فلاورز کمک کرده بود، دیدار کرد.
کومبز یادداشتهای جنگیِ پنهانکردهاش و چند طرح مدار را در اختیار سیل قرار داد. همچنین با تصویب قانون آزادی اطلاعات در آمریکا، برخی اسناد فنی ضبطشده توسط نیروهای آمریکایی در دهه ۹۰ میلادی آزاد شدند که به درک بهتر معماری دستگاه کمک کردند.
با استفاده از قطعههای باقیمانده در مراکز قدیمی مخابراتی اداره پست و جستجوی طولانی و پرهزینه برای یافتن هزاران لامپ خلأ اصلی، صیل و تیم داوطلبانش کار فیزیکی را آغاز کردند. این پروژه که با هزینه شخصی صیل و همسرش شروع شده بود، در نهایت با حمایتهای مالی ادامه یافت و در سال ۲۰۰۸، پس از ۱۴ سال کار مداوم، یک کلوسوس مارک ۲ کاملاً عملیاتی و وفادار به نسخه اصلی با موفقیت بازسازی شد.

این نمونه بازسازیشده اکنون در موزه ملی محاسبات در همان اتاق تاریخی در بلوک H بلچلی پارک که کلوسوس شماره ۹ در طول جنگ قرار داشت، درحال کار و نمایش برای عموم است.
میراث کلوسوس در تاریخ رایانش
داستان تولد و نابودی کلوسوس، یادآور این حقیقت است که فناوریهای انقلابی همیشه حاصل پروژههای علنی و تجاری نیستند، بلکه گاهی در تاریکترین بحرانهای بشری و تحت شدیدترین محدودیتها متولد میشوند.
کلوسوس یکی از نخستین کامپیوترهای دیجیتال و الکترونیکی تاریخ بود و نخستین نمونه عملیاتی شناختهشده برای رمزگشایی الکترونیکی بهشمار میرود که با بهکارگیری نوآورانه مفاهیمی مانند پردازش موازی، شیفترجیسترها و همگامسازی مبتنی بر پالس ساعت، جایگاه مهمی در تکامل رایانش دیجیتال بهدست آورد. این کامپیوتر نشان داد نقش مهندسانی مانند تامی فلاورز در شکلگیری زیرساختهای محاسبات دیجیتال، تا چه حد تعیینکننده بود.



