در آن زمان، این محاسبات حیاتی توسط گروهی از زنان ریاضیدان انجام میشد که به آنها کامپیوترهای انسانی (Human Computers) میگفتند. هر جدول شلیک توپخانه، نیازمند هزاران محاسبه طاقتفرسا با ماشینحسابهای مکانیکی رومیزی بود. محاسبه مسیر هر پرتابه، ۱۲ ساعت زمان میبرد، درحالیکه پرواز همان پرتابه تا برخورد به هدف، تنها ۳۰ ثانیه طول میکشید. سربازان در خط مقدم فرصتی برای صبر کردن نداشتند و سرعت پایین محاسبات ریاضی، به قیمت جان آنها تمام میشد.
این بنبست مرگبار، نقطه آغازی برای شکلگیری پروژهای بهشدت محرمانه در زیرزمین دانشکده مهندسی برقِ مور (Moore) در دانشگاه پنسیلوانیا بود. پروژهای با نام رمز پروژه پیاکس (PX) به خلق هیولایی فلزی انجامید که امروز آن را بهعنوان نخستین کامپیوتر الکترونیکی همهمنظوره دنیا میشناسیم: انیاک (ENIAC).
فراتر از چرخدندهها: جرقهای از دل ذرات رادیواکتیو
تا پیش از دهه ۱۹۴۰، ابزارهای محاسبهگر، ماشینهایی عظیم، پر سروصدا و متکی بر قطعات مکانیکی متحرک بودند. دستگاه تحلیلگر دیفرانسیل (Differential Analyzer) که در دانشگاه MIT و دانشگاه پنسیلوانیا استفاده میشد، بهرغم کارایی در حل معادلات دیفرانسیل، سرعت پایینی داشت و تنظیم مجدد آن برای هر مسئله جدید روزها طول میکشید.

در این میان، سال ۱۹۴۲ بود که فیزیکدانی بهنام جان ماکلی (John Mauchly)، پیشنهادی جسورانه را برای ساخت یک ماشین محاسبهگر تمامالکترونیکی مطرح کرد. ماکلی که پیش از آن با شمارشگرهای گایگر در آزمایشگاههای فیزیک کار کرده بود، به دیدگاهی علمی در مورد الکترونها دست یافت. او متوجه شد که اگر مدارهای الکترونیکی میتوانند ذرات نامرئی رادیواکتیو را با سرعت نور بشمارند، پس قطعاً میتوانند عملیات جمع و تفریق ریاضی را نیز با همان سرعت انجام دهند تا معادلات دیفرانسیل را حل کنند.
البته ایدههای اولیه برای استفاده از الکترونیک در محاسبات، پیشتر توسط جان آتاناسف (John Atanasoff) و دستیارش کلیفورد بری (Clifford Berry) در توسعه کامپیوتر ABC آزمایش شده بود. بااینحال، ماکلی با همکاری نبوغآمیز مهندس جوانی بهنام جی. پرسپر اکرت (J. Presper Eckert)، این مفهوم را در مقیاسی بیسابقه پیادهسازی کرد.

ارتش ایالات متحده که بهشدت تشنه جدولهای پرتابه برای آزمایشگاه تحقیقات موشکی بود، بودجه این پروژه را تأمین کرد. این تیم با بودجهای حدود ۴۸۷ هزار دلار (معادل تقریبی ۷ میلیون دلار در سال ۲۰۲۴)، مأموریت یافت تا ماشینی بسازد که الکترونهای بیوزن را جایگزین چرخدندههای سنگین کند.
کالبدشکافی هیولای زیرزمین مور
تصور کنید وارد زیرزمینی به وسعت ۱۵ در ۹ متر در دانشکده مور میشوید. در برابر شما، هیولایی نعلیشکل در امتداد سه دیوار چیده قرار دارد که از ۴۰ پنل سیاه و غولپیکر تشکیل شده است. هر پنل بیش از ۲٫۴ متر ارتفاع دارد و مجموع وزن این ماشین به بیش از ۳۰ تن میرسد. این ماشین که فضایی معادل ۱۶۷ متر مربع را اشغال کرده بود، همچون یک دستگاه صنعتی با ابعادی خیرهکننده بهنظر میرسید.
برای درک پیچیدگی انیاک، باید کالبد فلزی آن را بشکافیم. درحالیکه کامپیوترهای امروزی قدرت خود را در یک تراشه سیلیکونی میکروسکوپی پنهان کردهاند، انیاک مجموعهای از ۱۷,۴۶۸ لامپ خلأ، ۷,۲۰۰ دیود کریستالی، ۷۰,۰۰۰ مقاومت الکتریکی، ۱۰,۰۰۰ خازن، ۱,۵۰۰ رله و بیش از ۵ میلیون اتصال بود که با دست لحیمکاری شده بودند.
انیاک، جعبه بزرگی از تمام قطعات الکترونیکی آن دوره بود که با کیلومترها سیم، به هم لحیم شده بودند

انباشتگرها: سطلهای داده از نوع دیجیتال
در قلب تپنده انیاک، مفهومی بهنام انباشتگر (Accumulator) وجود داشت. انیاک دارای ۲۰ واحد انباشتگر بود. برای درک سادهتر، یک سطل آب هوشمند را تصور کنید که نه تنها آب را در خود نگه میدارد، بلکه بهصورت خودکار حجم دقیق آب ورودی و خروجی را نیز محاسبه میکند تا روی بدنه خود نمایش دهد. انباشتگرهای انیاک دقیقاً چنین وظیفهای داشتند؛ آنها میتوانستند یک عدد دهرقمیِ در منبای ۱۰ را در حافظه خود نگه دارند و همزمان عملیات جمع و تفریق را روی آن انجام دهند.
لامپهای خلأ، وظیفه ترانزیستورهای امروزی را بازی میکردند، با این تفاوت که مصرف برق بالا داشتند و گرمای زیادی را تولید میکردند
لامپهای خلأ در این سیستم، نقش کلیدهای روشن و خاموش را ایفا میکردند. عبور جریان از یک لامپ، معادل یک پالس اطلاعاتی بود. سرعت جابهجایی این پالسها بین بخشهای ارتباطی به حدی بود که انیاک میتوانست ۵,۰۰۰ عملیات جمع را در تنها یک ثانیه به انجام برساند. این سرعت، هزار بار سریعتر از بهترین ماشینهای الکترومکانیکی آن دوره بود.
انشعاب شرطی: تقاطع منطق ماشین
آنچه انیاک را از یک ماشینحساب غولپیکر متمایز کرد و به آن هویت بخشید، قابلیتی بهنام «انشعاب شرطی» (Conditional Branching) بود. یک سوزنبان قطار را در نظر بگیرید؛ سوزنبان به چراغ راهنما نگاه میکند، اگر چراغ سبز باشد اهرم را میکشد تا قطار به مسیر مستقیم برود و اگر قرمز باشد، قطار را به مسیر فرعی هدایت میکند.
انیاک نیز توانایی مشابهی در مواجهه با دادههای ریاضی داشت. این ماشین میتوانست بر اساس علامت نتیجه یک محاسبه (مثبت یا منفی بودن یک عدد)، مسیر عملیات بعدی خود را تغییر دهد و دستورات متفاوتی را اجرا کند. این انعطافپذیری بینظیر که تا پیش از آن تنها در طرحهای مفهومی ماشین تحلیلی چارلز ببیج (Charles Babbage) و کامپیوتر بریتانیایی کلوسوس (Colossus) دیده شده بود، انیاک را به یک ماشین تورینگ-کامل تبدیل کرد که میتوانست برای حل طیف وسیعی از مسائل برنامهریزی شود.
سمفونی کابلها و زنان نامرئی: بنیانگذاران نرمافزار
اگر سختافزار انیاک، کالبد این ماشین بود، برنامهریزی آن روحِ دمیده شده در این کالبد محسوب میشد. اما در سال ۱۹۴۵، هیچ زبان برنامهنویسی، کیبورد یا صفحه نمایشی وجود نداشت. برنامهریزی انیاک یک فرآیند فیزیکی، طاقتفرسا و کاملاً دستی بود.
برای حل یک معادله جدید، انیاک هر بار باید از نو سیمکشی میشد. این کار شامل جابهجایی هزاران کابل قطور در تابلوهای اتصال (Plugboards) و تنظیم دقیق بیش از ۳,۰۰۰ کلید روی جدولهای عملکرد بود. این وظیفه خطیر بر دوش گروهی از زنان جوان و با استعداد قرار گرفت که تاریخ تا دههها نام آنها را در سایه نگه داشت.
شش زن ریاضیدان بهنامهای کاتلین مکنالتی (Kathleen McNulty)، فرانسیس بیلاس (Frances Bilas)، بتی جین جنینگز (Betty Jean Jennings)، مارلین وسکوف (Marlyn Wescoff)، روث لیچترمن (Ruth Lichterman) و بتی اسنایدر (Betty Snyder)، بهعنوان نخستین برنامهنویسهای انیاک برگزیده شدند. آنها بدون داشتن هیچگونه دفترچه راهنما، و تنها با مطالعه نقشههای سختافزاری دستگاه، منطق ریاضی خواسته شده را به زبان کابلها و کلیدها ترجمه میکردند.

بر خلاف دستاورد بیبدیل، در روز رونمایی عمومی انیاک، این شش زن به مطبوعات معرفی نشدند و دستاوردهای آنها برای سالها مسکوت ماند
این زنان جوان، روزها در میان هزاران سیم و در گرمای خفهکننده ناشی از ۱۸,۰۰۰ لامپ خلأ کار میکردند تا مسیر عبور الکترونها را بازطراحی کنند. زمانی که انیاک برای اولین بار در روز نمایش عمومی، مسیر یک گلوله توپ را محاسبه کرد، این معادله پیچیده دیفرانسیل تنها در چند ثانیه انجام شد.
سالها طول کشید تا به همت پژوهشگرانی نظیر کتی کلایمن (Kathy Kleiman) و تأسیس پروژه برنامهنویسان انیاک، نام این پیشگامان احیا شود. بسیاری از این زنان، از جمله بتی اسنایدر هالبرتون (Betty Holberton)، بعدها به شرکت کنترل الکترونیکی اکرت-ماکلی (EMCC) پیوستند.
تمام سالهایی که درباره انیاک سخنرانی کردم، همیشه آن را بهعنوان داستانِ جان [ماکلی] روایت میکردم، نه داستانِ خودم.
— کاتلین مکنالتی، برنامهنویس انیاک
بتی اسنایدر نقش حیاتی در طراحی درایوهای نوار مغناطیسی کامپیوتر تجاری UNIVAC ایفا کرد و بهعنوان یکی از نوابغ معماری نرمافزار در تاریخ ماندگار شد. همچنین چهرههایی نظیر ادل میلدرد کاس (Adele Mildred Koss) که کار خود را در EMCC آغاز کردند، نشان از حضور قدرتمند زنان در خط مقدم نوآوریهای محاسباتی آن دوران دارد.
از میدان نبرد تا قلب خورشید: ورود به عصر اتم
زمانی که ساخت انیاک در اواخر سال ۱۹۴۵ به پایان رسید، جنگ جهانی دوم خاتمه یافته بود. هیولای ارتش که برای محاسبه مسیر گلولههای توپخانه متولد شده بود، با دنیایی جدید و جنگی سرد روبهرو شد. رسالتی هولناکتر در انتظار انیاک بود که شبیهسازی قلب یک ستاره را روی زمین شامل میشد.
ماشین جدید به دو مسئله خطیر اختصاص یافته بود: چگونه زندگی را آنطور که میشناسیم، نابود کند و چگونه شکلی از زندگی را که نمیشناسیم، خلق کند.
— جان فون نویمان، ریاضیدان برجسته، در توصیف رسالت دوگانه انیاک در دوران جنگ سرد
ریاضیدان نابغه و یکی از مشاوران کلیدی پروژه منهتن، جان فون نویمان (John von Neumann)، پتانسیل شگرف انیاک را برای حل مسائلی فراتر از بالستیک به خوبی درک کرده بود. فون نویمان که حافظهای تصویری داشت و میتوانست کدهای سطح پایین اسمبلی را در ذهن خود ویرایش کند، در سال ۱۹۴۵ اخباری از تکمیل قریبالوقوع انیاک را به آزمایشگاه ملی لوس آلاموس در نیومکزیکو برد. در آنجا، گروهی دانشمندان در حال تلاش برای توسعه سلاحی هزاران بار مخربتر از بمب اتمی بودند: بمب هیدروژنی.
توسعه این بمب نیازمند محاسبات ترمودینامیکی فوقالعاده پیچیدهای بود تا مشخص شود آیا طراحی اولیه بمب، قادر به ایجاد واکنش زنجیرهای هست یا خیر. فون نویمان به همراه استنیسلاو اولام (Stanislaw Ulam) و نیکلاس متروپولیس (Nicholas Metropolis)، تیمی را تشکیل دادند تا این محاسبات را به انیاک بسپارند. در نهایت، برنامهریزی این عملیات طاقتفرسا در لوس آلاموس توسط استنلی فرانکل (Stanley Frankel) انجام شد.
کد زیر، بازنویسی همان برنامه فرانکل به زبان مدرن پایتون است که گرادیان تغییر فشار و سرعت سیال را محاسبه میکند:
import numpy as np
import matplotlib.pyplot as plt
# =====================================================================
# SIMULATION PARAMETERS (1D Finite-Difference Grid)
# =====================================================================
NX = 50 # Number of spatial zones (cells)
DX = 0.1 # Size of each spatial zone (cm)
DT = 1e-10 # Time step (seconds)
STEPS = 200 # Total simulation iterations
# Physical Constants (Normalized CGS-like units for simulation scale)
DENSITY_0 = 1.0 # Initial fuel density (g/cm^3)
K_BOLTZMANN = 1.0 # Ideal gas constant placeholder
RADIATION_COEFF = 0.05 # Thermal/radiation diffusion constant
# Allocate grid arrays for physical states
position = np.linspace(0, NX * DX, NX)
density = np.ones(NX) * DENSITY_0
velocity = np.zeros(NX)
temperature = np.ones(NX) * 0.1 # Cold baseline temperature (keV)
# INITIATE HOTSPOT: Mimic the primary fission trigger at the left boundary
temperature[0:5] = 15.0 # Ignite thermonuclear ignition zone (15 keV)
density[0:5] = 2.5 # Compressed zone
# Track history for plotting
temp_history = []
# =====================================================================
# FRANKEL-METROPOLIS COMPUTATIONAL LOOP
# =====================================================================
for step in range(STEPS):
# 1. HYDRODYNAMICS: Calculate pressure gradients and velocity changes
# ENIAC handled this via sequential accumulator additions and subtractions
pressure = density * K_BOLTZMANN * temperature
grad_pressure = np.zeros(NX)
grad_pressure[1:-1] = (pressure[2:] - pressure[:-2]) / (2 * DX)
# Update velocities based on pressure push (Newton's Second Law)
velocity[1:-1] -= (DT / density[1:-1]) * grad_pressure[1:-1]
# Continuity equation: update fuel density based on movement/compression
density[1:-1] -= DT * density[1:-1] * (velocity[2:] - velocity[:-2]) / (2 * DX)
# 2. NUCLEAR FUSION BURN RATE: Calculate D+D reaction energy yield
# Frankel used ENIAC "Function Tables" to interpolate cross-section curves
fusion_heating = np.zeros(NX)
for i in range(NX):
if temperature[i] > 1.0: # Fusion ignition threshold
# Empirical Gamow-factor approximation for D-D fusion cross section
sigma_v = 1e-4 * (temperature[i] ** 4) / (1.0 + 0.01 * (temperature[i] ** 4))
# Energy yield delta matches the density squared (2-body collision)
fusion_heating[i] = (density[i] ** 2) * sigma_v * 50.0
# 3. THERMAL RADIATION DIFFUSION: Second-derivative heat equation
# Implemented via spatial central-difference loops managed by ENIAC's Master Programmer
heat_flux = np.zeros(NX)
heat_flux[1:-1] = RADIATION_COEFF * (temperature[2:] - 2 * temperature[1:-1] + temperature[:-2]) / (DX ** 2)
# 4. STATE UPDATE: Apply fusion energy and radiation movement to temperature
temperature += DT * (fusion_heating + heat_flux)
# Enforce reflective boundary conditions
velocity[0] = 0.0
velocity[-1] = 0.0
# Cache snapshots over time
if step % (STEPS // 4) == 0:
temp_history.append((step, temperature.copy()))
# =====================================================================
# VISUALIZATION: Thermonuclear Shockwave Evolution
# =====================================================================
plt.figure(figsize=(10, 6))
for step, temp in temp_history:
plt.plot(position, temp, label=f"Time Step: {step}")
plt.plot(position, temperature, label=f"Final Step: {STEPS}", color="red", linewidth=2.5)
plt.title("Python Model of Frankel's 1945 ENIAC Fusion Simulation", fontsize=14)
plt.xlabel("Spatial Cylinder Position (cm)", fontsize=11)
plt.ylabel("Plasma Temperature (keV)", fontsize=11)
plt.grid(True, linestyle="--", alpha=0.6)
plt.legend()
plt.show()
این مسئله، اولین کاربرد واقعی و غیرنظامی یک کامپیوتر دیجیتال همهمنظوره در تاریخ بود. از آنجا که انیاک، حافظه محدودی داشت، این برنامه عظیم که نیازمند بیش از یک میلیون کارت پانچ برای ورود و خروج دادهها بود، باید در چند مرحله اجرا میشد.
کارتها وارد ماشین میشدند، انیاک نتایج میانی را محاسبه و روی کارتهای جدید سوراخ میکرد، و سپس این کارتهای جدید دوباره به ماشین وارد میشدند. اجرای این برنامه در نوامبر و دسامبر ۱۹۴۵ انجام شد و نتایج آن، نقایص مهلکی را در طراحی اولیه بمب هیدروژنی آشکار کرد و مسیر تحقیقات هستهای را تغییر داد.
نقطه اوج کاربرد علمی انیاک، سه سال بعد در آوریل ۱۹۴۸ رقم خورد. در این سال، کلارا دان فون نویمان (Klara Dán von Neumann) و نیکلاس متروپولیس (Nicholas Metropolis)، نخستین کدهای شبیهسازی مونت کارلو را روی انیاک اجرا کردند. این روش که توسط اولام و متروپولیس ابداع شده بود، از تولید اعداد تصادفی برای شبیهسازی فرآیندهای پیچیده فیزیکی مانند انتشار نوترونها استفاده میکرد.
روش آماری مونت کارلو که بهدلیل حجم عظیم محاسبات، پیش از اختراع کامپیوترها عملی نبود، به لطف توان محاسباتی انیاک به ابزاری کلیدی تبدیل شد. این برنامه، همچنین نخستین کد نوشته شده در جارجوب مدرن برنامهنویسی بود که در آن برنامهها به شکل دستورالعملهای ذخیرهشده (Stored-program concept) شکل گرفته بودند.
امروزه روش مونت کارلو از پیشبینی الگوهای آبوهوایی تا شبیهسازی نوسانات بورس کاربرد دارد
چهاردهم فوریه ۱۹۴۶: پیدایش مغز رباتیک در ادبیات مردم
درست در روز ولنتاین سال ۱۹۴۶، درهای زیرزمین دانشکده مور به روی رسانهها باز شد تا از انیاک پردهبرداری شود. واکنش مطبوعات به این رویداد، ترکیبی از حیرت و داستانپردازی بود. رسانهها که برای توضیح کارکرد این ماشین پیچیده به عموم مردم ناتوان بودند، به انسانانگاری از فناوری روی آوردند.
برای جذابتر کردن نمایش بصری انیاک در روز رونمایی، پرسپر اکرت توپهای پینگپنگ را از وسط برید، روی آنها عدد نوشت و روی لامپها قرار داد. با پردازش دادهها، چراغهای چشمکزن تماشاگران را مسحور کرد؛ صحنهای که بعدها به کلیشه ثابت تمامی فیلمهای علمیتخیلی درباره کامپیوترها تبدیل شد!

روزنامه نیویورک ژورنال امریکن (New York Journal-American) فردای آن روز با تیتر درشت نوشت: «”مغز رباتیک” ارتش، محاسبات ۱۰۰ ساله را در ۲ ساعت انجام میدهد». مجله علمی پاپیولار ساینس (Popular Science) آن را دستگاهی نامید که «مسائلی را که سالها بشر را گیج کرده بود، حل میکنند». زیاد طول نکشید که واژه مغز الکترونیکی به سرعت در ادبیات بینالمللی جا افتاد.
این رویکرد رسانهای، یک تغییر اساسی در دیدگاه عامه ایجاد کرد. تا پیش از آن روز، واژه کامپیوتر به انسانی اشاره داشت که محاسبات را انجام میداد. اما پس از ۱۹۴۶، کامپیوتر هویتی سختافزاری و الکترونیکی پیدا کرد. هرچند دانشمندانی نظیر دی. آر. هارتری (D. R. Hartree)، استفاده از کلمه مغز را گمراهکننده خواندند و سازندگان انیاک نیز بارها در مصاحبههای خود تأکید کرد که این دستگاه نمیتواند جایگزین تفکر انسانی شود. اما استعاره مغز متفکر برای دههها بر درک عمومی از فناوری سایه انداخت.
کابوس نگهداری: نبرد بیامان با حرارت و شیشه
عملکرد انیاک با وجود سرعت خیرهکنندهاش، همواره روی لبه تیغ قرار داشت. نگهداری از دستگاهی با ۱۸,۰۰۰ لامپ خلأ، به یک چالش مهندسی روزمره تبدیل شد. این لامپها دقیقاً مشابه لامپهای رشتهای، مستعد سوختن بودند.
انیاک در حین کار، بیش از ۱۵۰ کیلووات برق مصرف و حرارتی معادل ۱۷۴ کیلووات تولید میکرد که نیازمند سیستمهای تهویه صنعتی بود. شایعهای میان خبرنگاران فیلادلفیا پخش شده بود که هر بار انیاک روشن میشود، چراغهای شهر کمنور میشوند. البته اکرت بعدها این داستان را تخیل محض خبرنگاران خواند و توضیح داد که انیاک، انرژی خود را از یک نیروگاه اختصاصی تأمین میکرد.

سوختن لامپهای خلأ بزرگترین کابوس تیم نگهداری بود. در روزهای ابتدایی، تقریبا هر یک یا دو روز یک لامپ میسوخت و یافتن لامپ معیوب در میان آن جنگل شیشهای بسیار دشوار بود. مهندسان کشف کردند که خاموش و روشن کردن دستگاه باعث ایجاد شوک حرارتی به لامپها میشود، بنابراین انیاک را به طور پیوسته روشن نگه میداشتند.
با گذشت زمان، تیم نگهداری مهارت عجیبی پیدا کرد؛ آنها توانستند زمان عیبیابی و تعویض لامپ سوخته را به تنها ۱۵ دقیقه کاهش دهند. انیاک در سال ۱۹۴۷ به مرکز آزمایشات اَبردین (Aberdeen Proving Ground) منتقل شد و در آنجا تا سال ۱۹۵۵ بهصورت مداوم به کار خود ادامه داد.
تکامل: از غول ۳۰ تنی تا تراشههای میلیمتری
برای درک واقعی دستاورد انیاک، باید آن را در بستر زمان و تکامل فناوری تا به امروز تحلیل کنیم. انیاک نقطه صفر عصر دیجیتال بود، اما فناوری به سرعت از پاشنه آشیل آن، یعنی لامپهای خلأ، عبور کرد.
در سال ۱۹۴۷، تنها یک سال پس از رونمایی انیاک، اختراع ترانزیستور در آزمایشگاههای بل (Bell Labs) ناقوس مرگ لامپهای خلأ را به صدا درآورد. ترانزیستورها میتوانستند بدون تولید حرارت زیاد و با پایداری بینظیر، جریان الکتریکی را قطع و وصل کنند. یک دهه بعد، در سال ۱۹۵۸، جک کیلبی (Jack Kilby) و رابرت نویس (Robert Noyce) مدار مجتمع (IC) را اختراع کردند که امکان گنجاندن هزاران ترانزیستور را روی یک قطعه کوچک سیلیکونی فراهم کرد.
همین تکامل تدریجی سبب شد قدرت پردازشی که روزگاری نیازمند ۱۶۷ متر مربع فضا و ۱۵۰ کیلووات برق بود، امروزه در جیب ما جای بگیرد. مقایسه انیاک با یک گوشی هوشمند ارزانقیمت امروزی، عمق این پرش فناورانه را به خوبی نمایان میسازد:
| پارامتر مقایسهای | کامپیوتر انیاک (۱۹۴۶) | گوشی هوشمند مدرن |
| وزن کل | ۳۰ تن (۲۷,۰۰۰ کیلوگرم) | کمتر از ۲۰۰ گرم (حدود ۱۲۰,۰۰۰ بار سبکتر) |
| فضای اشغالشده | ۱۶۷ متر مربع (فضای یک زیرزمین) | چند سانتیمتر مربع (۴۰,۰۰۰,۰۰۰ بار کوچکتر) |
| توان مصرفی | ۱۵۰ کیلووات | حدود ۵ وات (۳۰۰,۰۰۰ بار کممصرفتر) |
| عنصر پردازشی | ۱۷,۴۶۸ لامپ خلأ شیشهای | میلیاردها ترانزیستور نانومتری |
| سرعت پردازش | ۵,۰۰۰ عملیات جمع در ثانیه | تریلیونها عملیات در ثانیه |
| هزینه تمامشده | ۴۸۷,۰۰۰ دلار (معادل ۷ میلیون دلار امروزی) | صدها دلار (۱۷,۰۰۰ بار ارزانتر) |
هرچند امروز یک ساعت هوشمند قدرت پردازشی به مراتب بیشتری از انیاک دارد، اما معماری پایهای انیاک در استفاده از پالسهای الکترونیکی برای نمایش اعداد و اجرای دستورات منطقی، زیربنای تمامی سیستمهای دیجیتال است.
میراثی که آینده را بلعید
در اکتبر ۱۹۵۵، انیاک برای همیشه خاموش شد و بخشهایی از آن به موسسه اسمیتسونین، دانشگاه پنسیلوانیا و دیگر موزهها منتقل شد.
پس از پایان پروژه انیاک، مفاهیم نوینی همچون حافظه خط تأخیر جیوه و حافظه هسته مغناطیسی توسعه یافتند و کامپیوترهایی نظیر EDVAC و UNIVAC پا به عرصه ظهور گذاشتند. تا زمان خاموش شدن، تخمین زده میشود که انیاک بیش از مجموع کل محاسبات ریاضی انجام شده را توسط تمام انسانها تا سال ۱۹۴۵، بهتنهایی پردازش کرده باشد.
خاموش شدن انیاک پایان یک عصر نبود، بلکه کاتالیزوری برای انفجار اطلاعات بود
اگر امروز قادر به توالییابی ژنوم انسان هستیم، فضاپیماها را با دقت میلیمتری در فضای میانستارهای هدایت میکنیم و شاهد ظهور هوش مصنوعی تعاملی هستیم، تمامی این دستاوردها ریشه در همان زیرزمین تاریک دانشکده مور دارند. داستان انیاک صرفاً تاریخچه سیمها، خازنها و لامپهای داغ نیست؛ روایتی انسانی از تلاقی نیاز زمانه با نبوغ بشری است. روایتی از فیزیکدانانی که تسلیم محدودیتهای مکانیک نشدند و زنانی نامرئی که با دستانی خالی، زبان گفتگو با ماشینها را خلق کردند.
انیاک ثابت کرد که وقتی ذهن انسان مرزهای ناممکن را به چالش میکشد، قادر است ابزاری بسازد که تعریف محاسبه و منطق را برای همیشه دگرگون کند. مسیری که از آن لامپهای خلأ گداخته آغاز شد، بیشک به زودی ما را به عصر پردازشهای کوانتومی رهنمون خواهد کرد. عصری که بار دیگر درک ما از واقعیت را از نو خواهد نوشت.

